stop
اول اين رو بخونيد:
|
نویسنده: بعد ن میفهمی |
پنجشنبه 23 تير1384 ساعت: 18:42 |
|
حسن زاده ی بی کار، الکی خوش از اینکار های مزخرف و همیشگی خسته نشدی خدا شاهده ما 2 سال پدرمون در آمد اگه توانایی داری یک چیز به درد بخور هم بنویس اگه جرات داری پاکش نکن ریشوی اشغال اما میدونم جرات نداری کثافت برای اینکه فکر نکنی از سر معده 3 ماهه این چرندیاتت را خوانده ام ودلیلی برای رسوایی تو ندارم و تو در این خطابه در نقش یک مظلوم ظاهر شده ای دلایلی برای محکومی تو به دوستان علاقمند ارایه میدهم و قضاوت را به دیگران واگذار میكنم درنوشته های اخرت که تمام هم نمیشوند(سفرنامه.....)به مواردی اشاره میکنی که دوست دارم علاقه مندان به نوشته هات با این نظر ان موارد را در یابندو با دغدغه های تو اشنا شوند ...........منظورم دغدغه تو در این امر مبا رك است ..یعنی ازدواج موقت!!!!!!!دلایل اصلی...................
...اوضاع قاراشميش شد...يعني يه عده كه ميخواستن در طول سفر كنار همسر آينده شون! ( قسمت اول )
موقعيت هاشون استراتژيك بود يعني يه جوري بود كه طرف مربوطه(!!) تحت نظارت مستقيم باشه (قسمت سه )
برا همين هم من يه جورايي مجبور شدم از صندليم بلند شم تا دوست دوستمون(!!) بياد پيشش ( قسمت چها رم)
واما اخرين توهين شما ريشوي عزيز (از اين نوشته منظورت چيه/؟ كه دخترا هميشه ب بهترين جا قرار ميگيرن .................. واقعا ادم چقدر بايد بي شرم باشه كه غير مستقيم اين طور مفهوم مبتذلي را مطرح كندددد
دخترا كه خيالشون راحته...هميشه بهترين جاها مال اوناست...برا همين رفتن مهمانسرا و لالا ( قسمت چهارم)
منتظر ه رسوايي هاي بعد ي تو ريشوي بو گندو هستم . |
عينا و بدون دخل و تصرف از نظرات مطلب قبلي آورده شده – 5 شنبه 23 تير ماه)
حالا منو بشنوید:
به دوست خوب و عصبانيم:” بعدا ميفهمي“
سلام.پيشاپيش از توجهي كه كرده اي و براي اتاق نظر گذاشته اي ممنونم.(لااقل بي تفاوت نبودي)
نميخوام اين اتاق به محلي براي زد و خوردهاي كلامي تبديل بشه فقط براي روشن شدن موضوع سعي ميكنم خيلي خلاصه و در حد رفع اشكال پاسخ بدهم.
اول: رفيق! نمي دانم چگونه نوشتن اين به اصطلاح چرنديات و كارهاي مزخرف(به قول خودت) را جزء بيكاري من به حساب آوردي؟ در اين صورت كار شما كه خواندن مداوم اين چرنديات بوده چه توجيهي دارد؟ و آيا فراتر از بيكاري اين نيست كه چرنديات يه بيكار ديگه رو بخوني؟
دوم: فكر نميكنم هيچ جاي دنيا كسي را مجبور كنند تا مطلبي را بخواند، حتي براي چند روز؛ چه برسد به اين مدت كه تو خودت را به زحمت انداختي و مطالب اينجا را خوانده اي ....آنهم براي 3 ماه.
سوم: حقيقتا نميدانم چرا ۲ سال پدر شما در آمده است؟ لطفا توضيح بيشتري بده.
چهارم: كاشكي منظورت را ازنوشتن چيز بدرد بخور، مينوشتي. اينطوري واقعا به اين اتاق كمك ميكردي. من كه از همون روز اول گفتم منتظر نوشته هاي شما در هر زمينه اي هستم.
پنجم: اگه جرات داشتن به پاك نكردن نظرات هست پس من احتمالا خيلي پر جراتم. از اولش هم قرار نبوده نظرات اين اتاق پاك بشه....قول مردونه!
ششم: لطف كردي و دلايلي در محكوميت من آورده اي (اساسا نميدانم چرا بايد محكوم شوم؟!) وقضاوت را به ديگران سپردي كه كار بسيار خوبيه. قضاوت با ديگران...باشه.
هفتم: سفر نامه تازه روز اولش تموم شده و ۵ - ۴ قسمت ديگه اش مونده . بعدش ديگه تموم ميشه....خاطرت جمع!
هشتم: اين يكي رو ديگه گيج شدم. عزيز! چطوري از نوشته هاي من به اين نكته پي بردي كه دغدغه من ازدواج موقت هست؟!! تازه خودتم جلوي كلمه ازدواج موقت ۷ تا علامت تعجب گذاشتي. احتمالا شوخي كردي...آره؟ (لطفا دوباره بخونشون)
نهم: واقعا آدم بايد چقدر خلاق باشه و تا چه اندازه در اين زمينه آمادگي ذهني داشته باشه كه از همچين جمله اي (دخترا كه خيالشون....) اونم با توضيحي كه خودتم در ادامه اش آوردي ، يه مفهوم مبتذل آنهم به صورت غير مستقيم رو استخراج كنه(!). بايد خدا رو شكر كنيم عضو شوراي نظارت بر نشريات نيستي وگرنه روزنامه اي تو مملكت نمي موند!
دهم: نوشتي منتظر رسوايي هاي بعديت هستم( خدايا يعني من اينقدر مهم شدم؟!) يعني تو باز ميخواي اين چرنديات رو بخوني؟...بابا مرام...بابا همت (به دليل شماره ۹ ترسيدم بنويسم : بابا پشتكار!)
و چند تا نكته كوچولو:
از كل نوشته ات اينجوري به نظرم آمد كه مهمترين مشكل تو با من ريش من هست!عناويني هم كه در اين رابطه بكار بردي جز لطف خودت چيز ديگه اي نبوده. دراينكه ريش دارم شكي نيست و متاسفانه هيچ دفاعي ندارم!! اما اگه قرار باشه اين ريش جلوي دست و پاي كسي رو بگيره اونهم هم اتاقيام تو خوابگاه هستن كه خوشبختانه اونا مشكلي ندارن. اما اگر تا اين حد موجب رنجيدن خاطرت شده معذرت ميخوام(!)
پيدا كردن من خيلي راحته. تو كه ميدوني برا بقيه ميگم. كافيه تو دانشگاه هنر اصفهان دنبال اسم مصطفا بگردين... در اينصورت خيلي سريع منو پيدا ميكنين
خوبه كه آدم وقتي عصباني هست، سرراست علت اصلي عصبانيتش رو بگه. باور كن دوست داشتم برام مينوشتي تا عينا ميذاشتمش تو وبلاگ.
اما الان هم دير نشده...دست تو و همه دوستان رو براي انتقادهايي كه ميكنن ميفشارم و دوباره و چند باره اعلام ميكنم :اينجا يه فضا براي نوشته ها و كارهاي شماست.
بياين با نقد بي غرض همديگه به فرداي ايران هم كمك كنيم.
دوباره از اينكه وقت گذاشتي و مطالب رو خوندي و نظرتو نوشتي سپاسگذارم.
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
كه آرام درون دشت شب خفته است
دريايم و نيست باكم از طوفان
دريا همه لحظه خوابش آشفته است
---
براي آگاه شدن تعداد بيشتري از خوانندگان از اين پست و آگاه شدن ما از نظرات شما نوشتن وبلاگ تا ۵ روز ديگه قطع ميشه....قضاوت رو به شما ميسپارم و منتظر نظراتتون ميمونم.
قربان شما: مصطفا