تبليغاتX
اتاق

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

سلام. خُبی شوما؟ خَشت هَ ؟ (شرمنده تاثیر اصفهانه!)

-اگه قرار باشه ۱۹ ساعت بشینی رو یه صندلی و نه بتونی کتابی بخونی نه چیزی گوش بدی حال بغل دستیتم نداشته باشی(یا برعکس). چیکار میکنی؟

واقعا این مسیر اصفهان - مشهد یه عذاب دنیویه.(الان که روی صندلی سایت نشستم دارم کلی درد میکشم بابت عواقب این سفر!!)

- قبلا هم خیلیا گفته بودن که چقدر تو اتوبوس میخوابم اما دیگه سابقه نداشت راننده اتوبوس بیاد بالا سرم و بگه: از بس خوابیدی ما هم خوابمون گرفت!

- و باز هم رادیوی عزیز(۲ شنبه ۲۸/۶/۸۴):به نوجوانان خود تا قبل از ۲ سال غذا ندهید!!!

احتمالا ما الان در سن پیری بسر میبریم. پدر بزرگان(در قید حیات ما ) جزو اموات تبدیل شده به خاک هستن و بچه های زیر ۱ سال اصلا وجود خارجی ندارن!

- آقا جان دیگه هی گیر به مشهد و اصفهانم ندین ما هر دوجا بی آبروییم!

+ نوشته شده در  84/06/30  توسط مصطفا  | 

1)      چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي... چه بغض ها كه در گلو رسوب شد نيامدي

براي ما كه خسته ايم و دلشكسته ايم؛ نه...  ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي (م.جهاندار)

قرنهاي بي قراري... درسته كه تولدش رو جشن ميگيريم اما بايد بدونيم يه سال ديگه هم بدون بودنش رفت...يعني در حقيقت بدون بودن ما وگر نه اون كه نزديكمونه... فقط كافيه بخوايش.

 

2)      شعر ميگويد و سرش بند است... با تمام وجود خرسند است

شعر گفتن شبيه خوردن آب...مثل چايي كه پهلويش قند است

...

بي جهت خسته ميكند خود را... شاعري هديه خداوند است(م.محدثي)

روز ملي شعر رو به همه دوستان ادب دوست و مودب تبريك ميگم.كاشكي شعر ما مثه داستانهامون بشه...اين قدر آشفته بازار نباشه.خداييش داستان نويسي پيشرفت خوبي داشته.

 

     3)   قرار بود زبان كار كنم/طراحي كار كنم/ برم سر كار يه پولي در بيارم و...

درسته كه اينا هيچ كدومشون به سر انجام نرسيد.تازه قبض تلفن 000/30 تومان شد(!) اما تابستون امسال اين فايده رو داشت كه دوستايي پيدا كنم كه هر كدومشون كلي حرف واسه گفتن دارن... دوستايي كه تك تكشون باعث افتخارن. از «خ» ي خبرچين گرفته تا «ب» ي بوالفضول...روزاي قشنگي رو سپري كرديم. اين آخرين پست من تو تابستونه...اميدوارم عمري باقي باشه و چند روز ديگه دوباره كنار هم باشيم.

مشهد رو با پاييز سردش تنها ميذارم و ميرم كنار درختاي چهار باغ ...خداحافظي منو از همينجا بپذيرين...كوچيك رفقا:مصطفا

+ نوشته شده در  84/06/28  توسط مصطفا  | 

1) هرچند كه داغ دل همه مون تازه ميشه، اما روز جوان مبارك باشه!

 

2)باز خوبه كه امسال روز جوان جمعه هست و كمتر شعار ميشنويم.

 

3) پيشنهاد ميشه همونطوري كه در عوض كار خير دعا ميكنن كه:« پير شي الهي» در عوض كار شر هم نفرين كنن:« جوون شي الهي». جوونا ميفهمن چي ميگم!

 

4) آينده كشور از جوانش پيداست

    امروز جوان آه و فغانش پيداست

    افسوس! تمام چيزها برعكس است

    سالي كه نكوست از خزانش پيداست

 

5) داشتم « گفتگو با بورخس» رو ميخوندم كه يه آشنايي رسيد و گفت: كتاباي الحادي ميخوني مصطفا؟!!!... وقتي نزديكاي آدم اينجوري فكر ميكنن معلومه ديگه مسئولين چي فكر ميكنن!( نگين كه بورخس رو نميشناسين...از آبرومون مايه گذاشتيم ها!!)

 

6) دست رو دلم نذار... كه تازه شام خوردم!!

 

۷)آخرشم اينكه: قبولي در دانشگاه رو به همه دانشجوهاي جديد تبريك و تسليت عرض ميكنيم.بعدا با هم کلی حرف داریم

+ نوشته شده در  84/06/25  توسط مصطفا  | 

1)      رفتي و آدمكا رو جا گذاشتي ... كلي درد سر واسه ماها گذاشتي!

چهارمين سال قايم موشك بازي بن لادن و بوش رو گرامي داشته و از خداوند متعال توفيق ايشان را در  ادامه اين راه مسئلت داريم.(طرفداران ركوردهاي گينس)

 

2)      به نظر من هيج بعيد نيست كه برخورد هواپيماها با برجهاي  دوقلو صرفا نتيجه شرط بندي خلبانهاشون بر سر رد شدن از وسط دوتا برج بوده باشه. بيچاره بن لادن

 

    3)      به نظرتر! من اين جنگهاي آمريكا زيادم برا افغانستان و عراق بد نشد...لا اقل زميناشون مجاني شخم خورد. فقط كافي بذر پاشي كنن.

 

    4)      آخر سر اينكه نكات بالا و آفتاب گرم تابستون بر فرق سر بنده محصولش ميشه اين رباعي كه ميخونيد:

 

    هروقت كه ما موم شديم آهن شد

    پيژامه نداشتيم، پيراهن شد

    القصه كه ما برج ارادت بوديم

    ياري كه رسيد اسامه بن لادن شد!

+ نوشته شده در  84/06/21  توسط مصطفا  | 

 

۱)      اول اين روزاي قشنگ رو تبريك ميگم.شاد باشيد و خندون

بماند كه شبكه سه درست شب ولادت و راس ساعتي كه برنامه طنز پخش ميشد يه فوتبال غير مستقيم پخش كرد تا حسابي حال كنيم! والبته سرودها و نواهايي كه به عزاداري بيشتر ميخورد تا شادي.

 

۲)      بعد مدتي رفتم شب شعر تاحالي عوض كنم.خدا خيرش بده اون خانومو كه شعري برا امام حسين(ع) گفته بود. جاي خالي همه برنامه هاي تلويزيون رو پر كرد:

              شب عيد عاشقانه كف بزنيد.....بر سر و روي و پشت دف بزنيد!!!

شانس دف گرفت كه وزن شعره نسبتا كوتاه بود وگرنه بالا و پايين و چپ و غيره اش هم بايد مورد عنايت قرار ميگرفت!

 

۳)      بعضي وقتا گم شدن خيلي كيف داره...هيچكي پيدات نميكنه و ميتوني راحت تو حال خودت باشي. نه قراري نه كاري...فراغت محض. چند روزيه كه همراهم(منظورم تلفنه...فكر بد نكنين!) پيشم نيست..آي خوش ميگذره...

 

۴)      صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن....

     مرتيكه سر صبح جمعه اي ميخوايم بخوابيم ها!!

 

۵) ۱۰ روز  ديگه تابستون امسالمون هم هوتوتو...

+ نوشته شده در  84/06/18  توسط مصطفا  | 

نخير...مثه اينكه اين صداوسيما دست به دست هم دادن تا ما شعور مارو بالا ببرن!

يه صحنه از يه برنامه متاسفانه 90 قسمتي (خدا به داد بيننده هاش برسه...من كه اتفاقي سر ناهار ديدمش).

 يه مادر و پدر و پسرشون تو صحنه ان.

زن به شوهرش: اگه ميخواي بري برو...اما زود برگرد چون دلم برات تنگ ميشه

شوهر: نه نميرم چون دل منم براي تو و پسرمون تنگ ميشه.

زن: آخ الهي قربونت برم پسرم!!! و پسرش رو بغل ميگيره و ميبوسه!!

به نظر شما اون پسره كه حتي يه كلام هم حرف نزد چيكاره اون صحنه بود؟

واقعا...چقدر هيچ انگاري مخاطب؟!(بابا نظريه!) تاكي آخه؟ يكي نيست بگه مگه مجبورين؟

-+-+-+-+-+-+-+-

پست قبلي برا بعضيا جدي قلمداد شده...آقا جون جنبه داستان ندارين؟ اومديم و فردا نوشتم نعش يه آدم اينجاست شما بايد سريع به ۱۱۰ زنگ بزنين؟!

-+-+-+-+-+-+-+-

و اينكه فردا (۴ شنبه ۱۶ شهريور) سالروز تولد اولين وبلاگ فارسيه(بگردين تا ببينين كي بوده و كجا بوده)...يه جورايي روز تولدمونه ديگه...اين روز رو به همه قديمي ها و جديدي ها تبريك ميگم و آرزوي موفقيت براي همه شون دارم.بخصوص دوستاني كه لطفشون بر ما پوشيده نيست.(داره كم كم به سخنراني تبديل ميشه!)

پس باي باي و خداحافظ!!

+ نوشته شده در  84/06/15  توسط مصطفا  | 

 

همش تقصير خودش بود.گفته بودم از چاقي بدم مياد.اما اون اصلا توجه نميكرد.روز به روز چاق تر ميشد و حرفاي منم فايده نداشت.ديگه حالم ازش بهم ميخورد.مجبور شدم كاري رو كه نميخواستم، انجام بدم.

[][][]

حالا مورچه ها خوشحالن كه يه عنكبوت گيرشون اومده.

+ نوشته شده در  84/06/12  توسط مصطفا  | 

میگه ایشالله دامادیش...

میگم:مگه آدما بعد دامادی سفره تمیز نمیکنن؟!!

+ نوشته شده در  84/06/10  توسط مصطفا  | 

همه میرن سفر تا استراحتی کنن و حالشون جابیاد...سفر ما که تموم شد ...و البته کلی هم حالمون جا اومد! اما خوشحالم که خونه ام و میتونم باز از رفقا سر بزنم.

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

خوب

از رادیو جوان بشنوید و لذت ببرید:(موضوع بحث روابط دختر و پسر بود)

- آقا چرا شما هی بد میگین. فقط میگین این ارتباطها جنبه منفی داره در صورتی که جنبه های مثبتش رو نمیبینید.

- شما رابطه خوب دارید؟

- بله...من تا الان در این زمینه موفق بودم

- خوب میشه بگین  مهمترین علت موفقیت شما چی بوده؟

- البته...توکل بر خدا!!!

( اینم از رمز موفقیت!.....دوشنبه۷/۶/۸۴ رادیو جوان)

 

+ نوشته شده در  84/06/07  توسط مصطفا  | 

آقا وضعیت کاملا بهم ریخت...اون از تحصن کذایی دانشگاه که با کلی اغراق (خدا پدر فردوسی رو بیامرزه!) مطلبش  برا روزنامه شرق هم رفت ( شرق ۳۱/۵/۱۳۸۴ ص ۲۶ )...

اینم از لغو بر پرپایی غرفه دانشگاه در نمایشگاه فرش تهران به سر پنجه تدبیر مدیران دانشگاه...فرصتی که میشد بهترین دفاع رو از دانشگاه و در مواجهه مستقیم با مردم انجام داد.

رئیس فهیم(!) دانشگاهمون گفته : من انتظار داشتم شما نمایشگاهو ول کنید و برین دنبال تحصن...یکی نیست بگه وقتی خودت میتونستی کاری انجام بدی، ندادی...حالا ما رو میفرستی جلو؟

دوستان...دوباره میگم...اگه اون تحصن بود...پس ما آخر ترم به اندازه امتحانهای درسیمون ، تحصن داریم

همیشه گفتم...بازم میگم: حتی تعطیلی یه مهد کودک هم یه ضربه بزرگ یه آینده ما و کشورمونه...اما اینکه کسی بخواد از دانشجو استفاده ابزاری بکنه به هر دلیلی محکومه...

-+-+-+-+-+-+-+-+

ببخشید...این ۳-۲ تا پست همش دعوا شد و زد و خورد...

نمایشگاه رو ول کردیم و  الان با بچه ها شمالیم!! 

۱۰ روزی میشه که مصرف تخم مرغمون بالا رفته...!!

اینجا هم همش بارون و بارون...جای شما خالی...

+ نوشته شده در  84/06/01  توسط مصطفا  |