تبليغاتX
اتاق

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

برج جهان نما

این اولین عکسیه که تو وبلاگ میزنم...اونم بخاطر اهمیت قضیه...جاتون خالی دیروز صبح وسط امتحانای پایان ترم ویروس آدم آزاری مون گل کرد و گفتیم بچه ها رو بیدار کنیم و صبحانه بریم حلیم خوری .

تو راهِ رفتنمون از کنار برج جهان نما رد میشدیم که دیدیم ای دادِ بیداد زیر سقف قسمت جلوی برج، ۱۲- ۱۰ تا مشعل پر قدرت گاز روشن کردن. چرا؟...تا سقف زود خشک بشه و سریع کارای نما و تو سازیش رو انجام بدن. حیف که دوربین همرام نبود و امروز که رفتم برا عکس دیگه مشعلا رو برداشته بودن.

یونسکو تا ۱۲ بهمن وقت داده که برج کوتاه بشه و گرنه  میدون نقش جهان رو از لیست میراث ثبت شده جهانی برمی دارن و تو لیست میراث در خطر میذارن.(ما کلاً ۴ تا اثر ثبت شده جهانی داریم!)

شورای شهر اصفهان هم در اقدامی کاملا بی نظیر پریروز با قید یک فوریت تصویب کرد که مسئله برج در جلسه هفته آینده شون مطرح بشه تا درباره ش تصمیم بگیرن!!!

مثه اینکه جیب ۴ نفر مهمتر از اعتبار یه مملکته...امیر کبیر یه جایی گفته:" اگه بخوای ایران رو آباد کنی خونه ات خراب میشه و اگه بخوای خونه ات رو آباد کنی باید از ایران بزنی"...الانم اینجوری شده...

خیلی هم دیر شده . ما وبلاگا فقط میتونیم اعتراض کنیم...شاید مثه قضیه خلیج فارس...اینبار اما خودی داره تیشه میزنه...چیکارش کنیم؟

+ نوشته شده در  84/10/27  توسط مصطفا  | 

میدونی اشکالش اینه که نمیشه توش کِز کرد و خوابید...یعنی همینجوری باید راست و بدون حرکت باشی...یه کم سخته .... تو قبر رو میگم دیگه....

-+-+-+-+-

راه شب(رادیو) داشت با یه ایرانی اون وره آبی مصاحبه میکرد و بحث موسیقی پیش اومد:

- شما موسیقی ایرانی هم گوش میدی؟

+ بله از آقای اصفهانی خوشم میاد...

- از اساتید آواز ایران چه طور؟

+ آره آقای رضا صادقی !!!

 

+ نوشته شده در  84/10/24  توسط مصطفا  | 

اگه یه روز تمام لوازم آرایش دنیا تموم بشه چه اتفاقی میوفته؟

(بدلیل فوق مهم بودن این مسئله از هر گونه اضافه نویسی معذوریم)

+ نوشته شده در  84/10/20  توسط مصطفا  | 

نشستیم و تخمه می خوریم... یه هفته است بروز نکردم...این تخمه هم تا تموم نشه ول نمیکنه...حتما باید ته خالی شده پاکتش رو ببینی تا دست برداری ازش...این بروز کردن هم اعتیاد شده برا وبلاگ نویسا...نبض وبلاگ بروز کردنشه...اگه میخوای زنده بمونی باید بروز کنی...اگه مطلبت دیر بشه انگار یه چیزی کم داری....هر چند روز یه بار...حتما....

معتاد شدیم....باید یکی دستای ما رو ببنده...تَرک وبلاگ نویسی؟...سخته...شاید باید یه روز تمام سِرورا ته بکشن....

 این چند وقته درگیر امتحاناییم...رفیق فابریکم میز نور شده. شب تا صبح باهاشم.باحاله. کاری به کار آدم نداره.آروم و بی صدا.  ملاقات با نور جالبه اما یه بدی هم داره...چشات دیگه تو تاریکی کار نمیکنه و این برا این زمونه خیلی بده...نباید به نور معتاد شن...چشاتو میگم ...

+ نوشته شده در  84/10/17  توسط مصطفا  | 

- یعنی ماهی های دریاهای شور بیشتر از ماهی های دریاهای شیرین گریه میکنن؟ ولی حقیقتش ماهی ها هم عالمی دارن ها...هیچکی گریه شونو نمیبینه...نامردیه...

- تا حالا زیر دوش آب نفس کشیدی؟ همچین احساس ماهی بودن بهت دست میده که نگو...یه کم تنگی نفس با یه کم هوا که به زور میکشیش داخل ریه هات...زندگی در شرایط خیس!

 

+ نوشته شده در  84/10/10  توسط مصطفا  | 

اصلا مگه میشه بعد از ۵-۴ شب که شباش ساعت ۴ صبح(!) خوابیدی و روزاش ساعت ۸ بیداربودی چیزی به ذهنت برسه که بخوای وبلاگت رو بروز کنی؟ انصافا میشه؟ نه! میشه؟!

=-=-=-=-=-=

این شهرداری اصفهانم خیلی به شاد بودن روحیه شهروندانش اهمیت میده. رو این تابلوهای تبلیغاتیش یه چیزایی مینویسه که میمونی باید راجع بهش فکر کنی یا فقط بخندی و رد شی؟

" دل شکستنی است...احتیاط کن خوبتر بشکند"

دوستان توجه کنن اگه خواستن دل کسی رو بشکنن همچین یه کم خوبتر بشکنن که مشکلی پیش نیاد!!

+ نوشته شده در  84/10/07  توسط مصطفا  | 

خیلی سخته که با  اکراه و رو دربایستی یه کارگاهی رو شرکت کنی بعد استاد مربوطه کاغذ سفید بزاره جلوت که:"آقا مصطفا زحمت صورتجلسه رو بکش لطفا"!!!

-+-+-+-+-

شب یلدا دانشگاه برنامه داشت. قرار شد آخر برنامه من یه فال حافظ بگیرم و با صدای خودم برا بچه ها بخونم. جای شما خالی...دیوان حافظ اندازه کف دست بود...با یه خط نستعلیق ریز و صفحه های سبز...بچه ها نیت کردن...من حافظ رو باز کردم...یه غزلی اومد که تا اون موقع ندیده بودمش...زود حافظ و بستم و دوباره بازش کردم!!!...آن کیست کز روی کرم با ما وفا داری کند....شروع کردم به خوندن و به خیر گذشت!!

الان معلوم نیست اون ۲۰۰ نفری که نیت کرده بودن باید چیکار کنن؟!...آی وجدانم...!

+ نوشته شده در  84/10/03  توسط مصطفا  |