تبليغاتX
اتاق

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

 

آقا تا عرب ها نیومدن بگیرنش، یکی بیاد این شب یلدا رو بعنوان طولانی ترین شب سال تو کتاب رکوردهای گینس ثبت کنه.رکوردشم دیگه شکسته نمیشه. از ما گفتن بود.

ما هم شب یلدا رو تو اتوبوس با فیلم هندی و خُر خُرِ بغل دستیمون،طی میکنیم تا ببینیم فردای یلدا تو تهران چه خبره.

-+-+-+-

آقا جان ما از مال خدا همین یه وجب اتاق رو داریم.بازم از مال خدا تو این قحط الرفیقی ۸-۷ تا رفیق خوب داریم که تازه با هم دوست هم هستیم!حالا اگه ما بخوایم از رو کلید این اتاق یکی بسازیم و بدیم دست یکیشون،طوریه؟...به قول اصفهانیا:" نه دادا طوریَم نی!"

پس اگه کسی اومد اینجا و نوشت دوستمه لابد هست دیگه وگرنه درِ اتاق ما با شاه کلیدم باز نمیشه چه برسه به این کلید چینی ها!

دوستای منم همه مال خودَمن!به هیچکیَم نمیدَمشون. اِ...اِ...ولش کن ...نَکِشِش!

-+-+-+-

پ.ن: واسه اونایی که با کلی امید و آرزو بخاطر عنوان این پُست اومدن و اینجا رو خوندن و به آرزوشون نرسیدن متاسفم. بعضی وقتا پیش میاد که تیر آدم خطا میره (بعد نمی دونی تا کجا هم خطا میره!) تازه شم من و این حرفا؟...نُچ دادا!

 

+ نوشته شده در  85/09/28  توسط مصطفا  | 

بله.من همون دوست قبلی هستم که دوباره پیدام شد.چون صاحب وبلاگ نیستش .از طرف شرکت مخابرات تحت پیگرد قانونیه بابت ارزوش مبنی بر فعال بودن شبانه س.م.س ها

واسه خالی نبودن عریضه پس من امروز مینویسم

عجب شهر رنگ مهربونی گرفته .هرجا میری میبینی عکس ادمهای مهربون دارن بهت لبخند میز نن.توی شهر ما که به هر درخت بی برگی یه عکس از ادمهای مهربون کاندید شده اویزون کردند که دیگه حتی درختها هم تحت تاثیر قرار گرفتن و وقتی از کنارشون رد میشی انگاری اونها هم دستشونو گذاشتند زیر چونشون و دارن با لبخند نگاهت میکنن.گاهی من خودم شرمنده میشم و لبخند تحویل عکس ها میدم اما اینجاست که باید حواستون جمع باشه تا جا بیلبورد های تبلیغاتی نیاین بهتون عکس بچسبونن.                                                                                                                          اما این پوستر ها هم واسه خودشون کلی باحالن.از خیلی هاشون میشه به جای تبلیغ عمل زیبایی استفاده کرد چون با نیمچه سوادی که از دبستان واسم به یادگار مونده وقتی از روی تاریخ تولدشون سنشونو حساب میکنم میبینم مثلا ۵۰ سال دارن اما به عکسشون که نگاه میکنی میبینی ای بابا چقدر جوون میزنن.مثلا ۳۰ ساله.خدایی این کاندیداها عجب عکسی گرفتندها.باب سفره های عقده .خوبی این عکس ها اینه که ادم متوجه میشه تو شهرش چه ادمای با قابلیتی وجود دارن.همشون قابلیت اینو دارن که منتخب تموم اقشار جامعه باشن.مثلا زیر تموم عکسها نوشته  شده منتخب دانشجویان ورزشکاران .دلاوران....                                                                                              فقط بدیشون اینه که از عکس ها دقیقا نمیشه فهمید که هرکی منتخب چه گروهیه.من یه پیشنهاد دارم  عکس ها رو گویا تر کنن.مثلا خانم کاندیدا بیاد با کامیون عکس بگیره تا همه بفهمن ایشون منتخب اتحادیه کامیون دارهای مقیم مرکزه.یا اقای کاندیدا با موهای سیخ سیخی بره عکس بگیره تا همه از رو عکسش بفهمن که ایشون کاندیدای منتخب ائتلاف سوسول گرایانه .              

در اخر به اطلاع تمام کاندیداهای عزیز (از هر ائتلاف و گروهی) میرسانیم وبلاگ اتاق امادگی خود را برای  انجام هرگونه تبلیغات اعلام میدارد.ان هم با قیمت نازل.بشتابید.وقت چندانی ندارید....

پ.ن: مصطفای عزیز تموم پول تبلیغاتو نکشی بالا .منم سهم دارم ها...لنگ قبض موبایلم ها....

+ نوشته شده در  85/09/21  توسط مصطفا  | 

 

تو بی گنجشکی ِ این پاییز ِ یخ،

پشت شیشه مغازه اش نوشته بود:

                                              " گنجشک ِ تازه رسید "

+ نوشته شده در  85/09/16  توسط مصطفا  | 

 

تو sms صبح،همه چی خوب بود...

تو sms ظهر، همه چی خوب نبود...یه کم ازون همه چی بد شده بود...

تو sms بعد از ظهر یه کم شده بود یه عالمه، تقریبا همه چی...

تو sms غروب خدا رو شکر کهsms بود وگرنه همه چی تموم می شد...

تو sms اول شب همه چی ساکت بود...همه چی ناراحت...

تو sms وسط شب همه چی کم کم داشت درست می شد...

تو sms شب همه چی آشتی شد...

تو sms آخر شب،همه چی دوست داشتنی شد...

تو sms آخر آخرٍ شب همه چی به فردا فکر می کرد...

¤¤¤

کاش sms ها فقط  آخر شب ها فعال بودن.

 

(تبصره:از آخرِ آخرِ شب تا صبح فقط مردم آزارها sms میفرستند پس سعی نکنین به داستان بالا خطی اضافه کنین.با تشکر)

 

+ نوشته شده در  85/09/11  توسط مصطفا  | 

 

کاش نوشته ها چشم داشتن تا وقتی می خونیشون تو چشاشون نیگا کنی و ببینی راست میگن یا...

آخ که چه حالی میداد دلت رو divert می کردی رو دل یکی دیگه تا حالت رو بفهمه...

- باید از دوستِ شماره ۵۴ اَم(!) تشکر کنم که زحمت پست قبلی رو کشید.

+ نوشته شده در  85/09/05  توسط مصطفا  |