تبليغاتX
اتاق

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

 

دیر به اداره رسیده اید.دیشب فوتبال نگاه می کرده اید و صبح خواب مانده اید.آقای مدیر واکنش نشان داده.اعصابتان تکان خورده.عصر به خانه رسیده اید.خانم به استقبالتان آمده.فهمیده اعصابتان سر جایش نیست.نشسته اید و روزنامه می خوانید.روزنامه از خبر پُر است.هر خبر خودش یک مدیر است!شما واکنش نشان می دهید.اعصابتان دوباره تکان خورده.صدای واکنش تان به خانم رسیده.می روید قرص بخورید.خانم با لیوانی در دست آمده.نوشیدنی ای است که اعصاب را برمی گرداند.تشکر کرده و لیوان را تا آخر سرمی کشید.خانم عقب نشینی می کند.

تلویزیون فوتبال نشان می دهد.تیم مورد علاقه تان باید ببرد.معده تان درد گرفته.تیم مورد علاقه تان به جای فوتبال، باله۱ می کند!سرتان درد گرفته.تیم مورد علاقه تان گل می خورد.دقیقه 93.شما متعصب هستید.شما عصبانی هستید.باید واکنش نشان دهید. صدایتان را بلند میکنید تا بازیکنان بشنوند: مااا...ماااا...!۲

خانم از گوشه تنهای می پرد بیرون.(شما چه تان شده است؟)شما می گویید:مااا...ماا..؟!

ظاهرا مشکلی پیش آمده.شما فقط "ما...ما" می کنید!خانم گریه می کند.زیاد! خانم به مادرش تلفن می کند و همه چیز را می گوید.مادر می گوید:گرفتگی حنجره است.آرام باشد و از همان گل گاو زبان ها که برای شما دم کرده است، بخورد.می‌روید تا به خانم آرامش دهید.سرامیک خانه از اشک خانم خیس است.سُر می خورید.شما کف خانه پهن شده اید.اشک شما هم درآمده است.خانم می آید ببیند چه شده است.خانم می پرسد:مااا...؟!!

خانم غش می کند!خانم کف خانه پهن شده.شما روزنامه را بر میدارید تا بجَویید! گوشه روزنامه تیتر کوچکی اعصابتان را تکان میدهد.شما واکنش نشان می دهید:مااا....!

 

 "گیاهان دارویی عطاری ها دارای عوارض است"

 

 -+-+-

 

1) نوعی ورزش آرام و بدون درگیری همراه با تمرکز و حرکات انعطافی!!

2) صدایی که معمولا از دهان نوعی جاندار به نام گاو در می آید!

+ نوشته شده در  87/03/26  توسط مصطفا  | 

 

"...اما چگونه به تو بگویم که به حال بسیاری از به ظاهر زندگان می توانی زارزار گریه کنی اما نه به حال مرده یی چون من،به حال ماندگان،نه به حال رفته یی چون من.

اینک احساس و اقرار می کنم که آرزویی مانده است.آرزویی برآورده نشده؛ و آن اینست که تو را از پی مرگم اشک ریزان و نالان و فریاد زنان و نفرین کنان نبینم،همچنان که فرزندانم را،دوستانم را،یاران و هم اندیشانم را... "

                                                             بخشی از نامه چهلم-چهل نامه کوتاه به همسرم-نادر ابراهیمی

 

رفتن مسیر همه ماست.از تو بخاطر همه خوبی هاییت،عاشقانه هایت،خط خطی هایت و همه چیزهایی به ما آموختی و می آموزی و می آموزی و می آموزی، ممنونیم...

زندگی چیزی جز این نیست.

 همیشه در کنار اسم نادر ابراهیمی و هم وزن با آن،از همسرش به نیکی یاد کرده و خواهم کرد.

صبرش زیاد باد...

-+-+-

می خواهم نقشه گنج بکشم.کسی چیزی سراغ دارد؟!

 

+ نوشته شده در  87/03/20  توسط مصطفا  | 

 

 

                                                                                 برای " الف.قاف " و خوبیهایش...

 

آرام عقب می کشم.آهسته که بیدار نشوی.

قصه به سر رسیده است و آنکه به خانه ای نرسیده منم:

کلاغ ِ مسافر!

 

شکایتی اگر هست از قابله ماست که ناف مان را با باد برید تا خانه مان بر دوش مان باشد.

رها و رونده...

گلایه ای نیست؛که این کلاغ سواد قار کردن ندارد!

کلاغ ِ ساکت ِ مسافر!

 

سرت سبز! گندم ها زرد که می شوند؛می رسند.زردی کمال شان است.

حالا هزار سال گذشته. زرد شده ام.پُر رنگ! نرسیده ام. ناقصم!

کلاغ ِ زرد ِ مسافر!

 

***

آفتاب بلند روزگاران روشن! دستهایت نازکتر از ضخامت بالهایم است.

چشمت سیاهی نمی شناسد.

کلاغ ها پیر هم که می شوند،سیاهند...!

 

حالا که خوابیده ای تا ستاره ها خودی نشان بدهند،آرام عقب می کشم.آهسته که بیدار نشوی.

در راه کبوتران سپیدی هستند که نشانی آفتاب را می پرسند.

 

***

فردا،صدای ملایم بال کبوتری سپید بیدارت خواهد کرد و سپیدی اش آنقدر هست که پَر های سیاه ِ ریخته در حوالی ات،دیده نشوند.

 

سهم تو روشنایی است؛ آفتاب!

 

-+-+-

 

جُدا نوشت:

- همه چیز در همان راه سابق پیش می رود غیر از خودمان!

-  آنها که با چند نقطه به مهمانی اتاق می آیند خیالشان تخت!در باز است و از کسی شناسنامه نخواهند خواست.مهمانی ما بی نام و نشان است.

- همین!

 

+ نوشته شده در  87/03/09  توسط مصطفا  |