تبليغاتX
اتاق

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

 

عاشقی ما، چرخیدن بر مداری است بیضی به مرکزیت تو؛ سالهای دوری-لحظه های نزدیکی...

نایی اگر مانده تا پایی به رفتن ادامه دهد،ته مانده همان دقایق دیدارهای روبرو است.

ایستاده ای و تمام سیاره ها طواف ات می کنند. سرت شلوغ است.کهکشان است مثلا!

بزرگتر ها نزدیکتر اند.ما خرده سیاره ها افتاده ایم به مدار های آخری.تا کی بشود که چشمک مان از آن دور دورها چشمت را بگیرد،دستهای جاذبه ات را باز کنی تا من پیله مدار را بشکنم.ستاره ای دنباله دار بشوم گریزان به آغوش ات.مسیر روشن وصال! و بعد، مزه یکی شدن...

کهکشانی که یک سیاره خلوت تر شده؛ ستاره ای که به مرکز پیوسته.

-+-+-

هوای پرواز مساعد است انگار.خسرو شکیبایی هم...

-+-+-

-آیا باید چیز دیگری هم بگویم؟!

+ نوشته شده در  87/04/31  توسط مصطفا  | 

 

آدم ها،مجموعه ای از امیال هستند.کشش های که باعث حرکت می شوند.حرکت هایی که نمود آنها می تواند از قطره اشکی یا گوشه لبخندی باشد تا... رفتن ها و درد ها و استقامت ها و یکی شدن و فنا شدن و هست شدن!

میل ها تاریخ تولید دارند.می توانند از ابتدای وجودت آغاز شوند.می توانند در انتهای انجامت،تازه شروع شوند!

میل ها تاریخ انقضا دارند.می توانند در اوایل وجودت منقضی شوند.می توانند تا انتهای انجامت تاریخ مصرف داشته باشند.

این دسته بندی،غیر از دسته بندی نوعی امیال است.

بعضی میل ها با گذر زمان برطرف می شوند.یعنی یا تاریخ انقضایشان می رسد؛یا به نتیجه می رسند.بعضی از میل ها بر اساس شناخت پدید می آیند.بنابر این ممکن است با شناخت بیشتر،گرایش به آن میل تغییر کند.این تغییر هم می تواند از نابود شدن میل باشد تا تشدید آن یا کمال یافتن آن میل.

اینکه پرسیده ای "چگونه مبدا میل آدم عوض می شود؟" جوابش یک جمله نیست.جوابش طولانی تر از این است.در خلاصه ترین و کلی ترین حالت و از زبان بی ربط ترین فرد به این موضوع،می توانم بگویم:با گذر زمان.

گذر زمان در ذات خودش هم تغییر شناخت را دارد هم تاریخ مصرف را!

تخصصی ترش باشد برای فضایی تخصصی تر!

 

-+-+-

- آیا برای عاشقی باید اول دندان عقل را کشید؟ آیا زیر دندان عقل،دندان دل قرار دارد؟! آیا وا مصیبتا؟!

 

....

پ.ن:البته که ای میل با ایمیل تفاوت هایی دارد!

منتظر هم نباشید تا بگویم عشق هم نوعی تمایل است.این دیگر کاملا واضح است!

تقصیر من نبود که این پست این شکلی شد.کسی که این سوال را پرسیده بود،اساسا ماهیتی مجهول دارد!

خودم هم از خواندن این متن اذیت می شوم! امیدوارم این آخرین باری باشد که جواب سوال شخصی را عمومی منتشر می کنم.از همه دوستان معذرت می خواهم.همین دیگر!

+ نوشته شده در  87/04/22  توسط مصطفا  | 

 

پنکه!

چرخیدن مان هوای خیلی جاها را عوض می کند غیر از خودمان.پنکه متقابلی باید...!

-+-+-

 

در چرخش بودم و نبودم.

میهمان معاصرشان بودم و چه مهمانی خوبی بود.دوستانه و صمیمی.از میزبانی گرمشان متشکرم و منتظر دیدارشان در خانه مان.

نمی شود که تهران باشم و رفیق تنهایی هایم،رضای عزیز را نبینم.پس دیدم! سرت سلامت.

-+-+-

 

آرامش مان به مرده ها پهلو می زند.کارمان از تنفس مصنوعی گذشته.کسی هست تنفس حقیقی دادن بلد باشد؟!

 

+ نوشته شده در  87/04/11  توسط مصطفا  |