تبليغاتX
اتاق

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

 

این چند روزی(یکماه انگار!) که به دلیل سفر از نوشتن در اتاق دور بودم، فرصت خوبی برای خلوت بود.دور از همه مظاهر به اصطلاح تمدن شهری.آرام.ساکت.رها...

از نتایج آن خلوت ها یکی هم این بود که نوشتن را متوقف کنم.حداقل تا چند ماه دیگر.

خوشبختانه اتاق را طوری بار نیاورده ام که نبودنش، جایی را خالی کند.مثل خودم.اتاق هم گوشه خودش را داشته است.هیچ وقت نخواسته ادای خانه های بزرگ را در بیاورد.نخواسته پر زرق و برق باشد.کلی اسباب و وسیله داشته باشد.اتاق ساده بوده.عین رنگش،خاکی. با چراغش.باپنجره کوچکش.مهمان پذیر بوده. دست رد به سینه کسی نزده.به اندازه وسعش برای ساختن خاطره های خوب تلاش کرده.سعی کرده تا کسی از آن بدی نبیند.رو راست باشد.راحت باشد.

 بگذریم.در هر حال بنا بر این است که تا چند ماه اینجا ننویسم.(جای دیگری هم که نمی نوشتم!)مگر چه شود که استثنائا بیایم و چیزی بگویم.اگر کاری از دستمان بر می آید یا احیانا مثلا دوری ما اینقدر فشار آورد که کسی خواست حالی بپرسد(!) یا دلش تنگ شد (یعنی می شود؟!) یا هر چیز دیگری، کماکان نشانی ایمیل ما برقرار است و هر از گاهی سرکی می کشیم.سعی می کنیم سر زدن از دوستان را هم بجا بیاوریم.حتی شده دیر به دیر.امیدوارم عمری باشد تا بهتر از پیش،برگردم و باز اتاق همان اتاق پذیرایِ همیشگی باشد.

 یک عذر خواهی هم بدهکارم به همه آنهایی که آمدند و با همان پست قبلی مواجه شدند.گفتم که نبودم و نشد.می بخشید.

 خب،همه مواظب خودشان باشند! خدا نگهدار...

 

+ نوشته شده در  87/06/11  توسط مصطفا  |