تبليغاتX
اتاق

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

 

ملاک اینها دوست داشتن نیست.ملاک اینها کالاهای این آدم بازار است.سنگ محکشان،دهان مردم!عیارشان،حرف!
کپی کاری در روزگار تکراری ها.
با باران باید عاشق شد.با پاییز باید دلتنگ شد.با غروب باید غمگین شد.
مثلا دل دارند.مثلا دوستت دارند.مثلا برایت می میرند.مثلا عاشق اند.
دلداده مارک تو اند.سنگینی ات را با جیب ات می سنجند.دوست داشتن ات را با نرخ روز!

***
شلوغ شده است عزیز! گرد و خاک!چشم های من حساس اند.چشمهای بسته،تصویر ِ باز ِ تو را دارند.
گم نشده ای.گمت کرده ایم.
باید از لابلای ِ پیچ در پیچ ِ تو در توی ِآشفته بازار ِ آدم ها و آدم ها و آدم ها،راه ِ تو را پیدا کنم.
تویی که یک سهم ِ داشتن ات به رونق همه ی بورس های داشتن ها، می ارزد.
تویی که دوست داشتن ات ارزش افزوده دارد و مالیات،نه!

نه...خرج ات نمی کنم به بهای اندک روز مره گی ها.به بودن با الگوهای تکرار؛آدم های راضی به دهان مردم!نه!

اگر در روزهای تقویم ِ بودنم،مرا تنها می خواهی ملالی نیست؛تنها تو را می خواهم.

 ما رام می شویم...آرام می شویم...

-+-+-

بازم گرد و خاک شد که!تقصیر من نیست.گفته بودم مواظب باشید.
دلمان هم برایتان تنگ شده است.جمیعا!

+ نوشته شده در  87/09/20  توسط مصطفا  | 

 

۱...۲...۳...امتحان می کنیم...۱...۲...۳...

با گرد و غباری که توی این اتاق نشسته میشه یه اتاقِ گِلی ِ دیگه ساخت!

بزودی در این مکان(اگر خفه نشوم!) نفسی خواهم کشید.پنجره هایتان را ببندید که اتاق تکانی مان شما را به سرفه نیاندازد.

شفاف باشیم.همین!

+ نوشته شده در  87/09/14  توسط مصطفا  |