گفت: کار،جوهر مرد است.
چند روزی است به شدت جوهری شدیم و به این زودی ها ظاهرا پاک نخواهیم شد.
خلاصه اینقدر رنگی ِ این کار شده ایم که نمی رسیم این اتاقمان/تان را بازپروری کنیم.از آنجا که کارمان هم با قلم و مغز(؟!) و دست سر و کار دارد، خستگی اش همه توان نداشته ما را با خود می برد هر کجا که خواست!
آمدیم در حد یک احوالپرسی و عرض ارادت و دلتنگی برای همه دوستان و عذر نبودن ها و آرزوی بیشتر بودن ها.
-+-+-
اما خودمانیم، تُف بر آنها که حجم شکم هایشان سرزمینی را محاصره کرده است...لعنت!
