تبليغاتX
اتاق

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

 

سال گذشته همین ایام در بشاگرد بودیم.با دوستانی که ذکرشان از حوصله این اتاق و من خارج است.خوب بود هر چه که بود.با آن جشن تولدی که گرفتند.مخلوط برگ های اکالیپتوس با کاغذهای صورتی چرکنویس بود که بر سر من ریخته شد تا تولدم مبارک باشد!کیک گندم درست کرده بودند!بخوانید همان نان که شکر و تخم مرغ بریزند داخلش.گفتم که؛خوب بود هر چه که بود.صافی و صداقت و ... قشنگ است.آن ها داشتند.خوبش را هم داشتند.نعمت مگر چیست؟همین که آدم برود و ....اصلا بی خیالش!حوصله حرف زدن نیست.

دوشنبه ۷-۸نفری از دوستان محبت کردند و تبریک گفتند که هیچکدامشان هم مشهد نیستند!این است حکایت غریبه ای در زادگاهش!دست همه شان هم درد نکند و ممنون.

-+-

آمدیم همین را بگوییم و برویم تا وقتی حال مان خوب بشود.کی اش را نمی دانم.شاد باشید.

پ.ن:کسی نیاید آه و ناله راه بیاندازد و دلسوزی بکند و ازین حرف ها که همه می دانید.اینجور مواقع  بیشتر از هر چیزی، خنده ام می گیرد :) باز هم ممنون

 

+ نوشته شده در  88/05/28  توسط مصطفا  |