تبليغاتX
اتاق

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

میهمانی به پایان می رسد و ماییم و بریدن از سفره نور و برکت با جیب های سوراخ معرفت مان.نخوردیم و جمع کردند.نبردیم و بردند...
بالا نشین های سفره از قول ما پایینی ها به بزرگ ترِ مجلس بسپارند وقت دعای سفره، برای ما هم فاتحه ای بفرستد...
-+-+-
شتری هستم که در گذر از بیابان روزگار، از کوهانِ کلماتش می سوزاند.طرفه اینکه کوهان بچه شترها بیشتر به قوز می ماند تا آذوقه دان!
رشته اتصال مان را که کندیم،گم شدیم. بیابان بود و سنگستان و تنگستان و رنگستان و خورشیدی چنان سوزان و و ما بودیم و استسقا و استدعا و استدعا و استدعا...
جا مانده از قافله ای که رفت؛وا مانده در غافله ای که هست...!
 بیت: شب تاریک و بیم مرگ و صحرایی چنین مشکل/کجا دانند حال ما کبوترهای بی پروا؟!...که بی اعتنا به هر آنچه زمین گیرشان می کرد،تا ساحل سبک باران پریدند.
شتر اگر بال هم داشت، شتر مرغ می شد!
نقدا: ماییم و موج سودا،شب تا به روز تنها/امروز مثل دیروز،دیروز مثل فردا!
الغرض باید همین خرده کلمات باقی مانده را هم با احتیاط خرج کنیم که چشمان مان سوی دیدن انتهای این بیابان را ندارد.
ای شتر خیره به حرفی بساز/ ور نه تو می مانی و کوهان خویش!
-+-+-
پ.ن1:داریم تلف می شویم.یکی جلوی مان را بگیرد!
پ.ن2:نوشتنی ای اگر بود،می نوشتم.وقتی نیست،از چه بنویسم؟
پ.ن3:باید از متانت حافظ و سعدی هم عذر بخواهم بابت صافکاری اشعارشان!
پ.ن4:اگر به قرینه وضع موجود در ورزش بخواهیم آینده را پیش بینی کنیم باید فاتحه ای بلند برای میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری مملکت خواند که برادر گرانقدر علی آبادی برای رو سفید کردن اسکندر، خواهد آمد لابد!
پ.ن5:چقدر پ.ن شد ها!  
+ نوشته شده در  88/06/28  توسط مصطفا  |