شورای نگهبان چشمانم اگرچه سر به زیر بودند اما در بررسی صلاحیت ات،نظارت استصوابی را کنار گذاشتند.تو تایید شدی.آمدی.بی قاعده،بی قانون؛ به عرصه رقابتی بی پایان!
رسانه ها با تو بیگانه بودند.تو خودت رسانه بودی!جنگ نرم لبخندت آهسته آشکار شد.انقلاب مخملین نگاهت،جمهوری دل را فتح کرد.
روز انتخاب ناگزیر بود.
از میان دست های بی شمار انتخاب اگرچه دست من،خنده های خالص تو را نشانه کرده بود؛اخم سایه های دور و بر،تلخی صراحت تو را بهانه کرده بود.
رسوا!لاقید!قانون حساسی قلبم را زیر پا گذاشتی.اغتشاش وجودم را فرا گرفت.چه خواب ها که آشفتند؛چه خیال ها که خفتند...
از آن بهار زرد هرچند روزها گذشته است اما هنوز سلول های سبز خاطره ات،گاه و بیگاه دست به شورش بر می دارند که:ما بی شماریم!!
...
بگو طرح هایشان را جمع کنند.ما جدای هم به هیچ وحدت دلی نمی رسیم..
-+-
- بعضی ها عادت دارند هر چیزی را با برهان خلف اثبات کنند.یک "اگر ِ منفي"بگذارند اول هر خطی!حسن ظن هم زیاد بد نیست ها!
- آیا وقت آن نشده که یک نفس از این هوایِ سیاسیِ غبار آلودِ حال به هم زن(!) به در آییم؟!کلید پنجره های مهربانی کجاست؟رفقای دیروز،رقبای امروز،"..."فردا؟
...و کلی حرف دیگر که نمی دانم کجای این دل بی در و پیکر قایم شده اند يا گم شان كرده ام!
