تبليغاتX
اتاق - جایی برای دَوَندٍگی...

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

 

شب شعر شکرخند از بهترین خاطراتم بود.حضور اینهمه اینکاره عملا من رو به بیکاره تبدیل کرد!

رباعیات طنز رو کاملا جدی اجرا کردم...کسی نخندید که هیچ نزدیک بود اشک شون هم در بیاد.

 

- +تهران نگاری+ -

- تهران پنجره زیاد داره...اینقدر زیاد که نمی تونی مطمئن باشی وقتی داری قدم میزنی و با خودت زمزمه میکنی، کسی نگاهت نمیکنه...نمیشه تو حال خودت باشی...یه جای خلوت پیدا نمیشه.

من اما همینجور برا خودم میخونم...حتی اگه آدمایی که از کنار من رد میشن هم یه جوری نیگام کنن!

 

- اینجا همه چی پر رنگه.بخصوص آدماش!...

انگاری تو تهران فرم خیلی مهمتر از محتواست.فرم ها هم که هر روز عوض میشن...برا تنوع!

 

- پاندولهایی که بین خونه و محل کار در حرکتن!...

دویدیم و دویدیم...

...اما نمیدونم چرا نمیرسیم؟

 

به رغم تهران هنوز ظاهرا زنده ام!

امیدوارم تا بعد...

 

 

+ نوشته شده در  85/05/10  توسط مصطفا  |