تبليغاتX
اتاق - ازین دقایق بی پایان/ازین دقایق ناممکن...

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

 

بی که بدانی همراه توست.آرام و بی صدا.از همان اول راه.تا آخری که نمی دانی کِی هست.همیشه و همیشه.تویی که او را می خوانی.تویی که او را می پرسی.تویی که وابسته اش شده ای.تویی که همه چیزت را با او تنظیم می کنی.اسیر یعنی چه؟مگر خلاصی ای هست؟

 

آرام منتشر می شود.انگار گاز در یک اتاق.نمی فهمی که.می‌آید و تو را پر می کند از خودش.تاثیرش را می گذارد.تو می شوی لقمه آن.می خورَدت.هان!درستش همین است:می‌خورَدت.و تو کم کم تمام می‌شوی:ت..م... ا.... م!

زمان!

زمانِ بی رحم،زمانِ بی احساس،زمانِ خشک،زمانِ منطقی،زمانِ مشخص،زمانِ محدود،زمانِ...

 

اما با همه بدی‌اش این لطف را دارد که در چنته اش فراموشی هم پیدا می‌شود...

-+-+-

پ.ن بی ربط۱: آیا فراموشی درست به اندازه عادت کردن طول می‌کشد؟(جواب:خیر!)

پ.ن بی ربط۲: آیا اگر زمان به جای طول کشیدن، عرض می‌کشید، زود تر می‌گذشت؟!

+ نوشته شده در  86/09/03  توسط مصطفا  |