تبليغاتX
اتاق - آش با جاش...!

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

 

چشمت می بیند یا گوش ات می شنود. ضربان عوض می شود.هوا عوض.می روی.می رود.

چشمت می بیند یا گوش ات می شنود.دلش زمین می شود.دلت دانه.می روی.می رود.دلت افتاده توی زمینش.حواس ات نیست.رفته ای!

چشمت می بیند یا گوش ات می شنود.روزها آفتابند.شبها آب.دلت جوانه می زند.

جوانه جان میگیرد.جان،ساقه می شود.ساقه،تنه.شاخه می دهد. رشد می کند.

چشمت چقدر دیده.گوش ات چقدر شنیده.حالا حسابی بزرگ شده اید:درختی گیر کرده در زمینی!

می آیی.می آید.میوه نداده اید.چرا؟! درختت یا زمینش؟ انگار هر دو.انگار هیچ کدام!

درخت تو در سرزمینی دیگر،زمین او با درختی دیگر؟شاید.شاید!

باید برداری بروی؟باید بردارد برود؟

چه خیالی!حواس ات باز هم نیست! درخت،زمینگیر شده.زمین،درختگیر!

 

 این درختی است که در آوردنش،زمینش را هم در می آورد!

-+-+-

 - آیا "بسازم خنجری نیشش ز پولاد"؟

....

پ.ن: دارم سعی می کنم تا کمتر ازین جور صحبت ها بکنیم.ازین ها که حالمان(تان) را کمی ناخوش می کند.

امیدوارم!.شما هم امیدوار باشید.

 

+ نوشته شده در  87/01/29  توسط مصطفا  |