خرمالوی خیالم،حراج ِ کلاغ های آواره شد و نازکی شاخه هایم،استراحت گاه گنجشک های کولی.
دست ما کوتاه بود.درست؛ اما نخل شما هم خرمایی نداشت!
مقاومت سخت است.سخت تر وقتی تنها باشی.
ریشه هایم را جمع می کنم و شاخه خیز به حیاط ِ خلوت آن خانه های بی صاحب میروم تا باز مثل کودکی هایم -به هوای کشف سرزمین های ناشناخته- کسی هوس کند از دیوار خانه ای که سال هاست هیچ کس از او خبری نگرفته،بالا برود و درختی را ببیند که خرمالو به دست،در انتظارش بوده است!
-+-+-
غیر منتظره بودن هوای مشهد بعضی وقت ها آی می چسبد.مثل امشبِ آخر ِ سالی که آسمان دارد بغض های فرو خورده اش را بر سر ما خالی می کند.هوای خوبی است.
-+-+-
پژمان الماسی نیا را بیشتر از ۵ سال است می شناسم.او هم مرا لابد!از قبل شروع به شعر گفتنش تا حالا که کتاب دومش هم به چاپ رسیده است.هم کلاسی دانشگاه بودن مطمئنا بعد از دوست و رفیق و داداش و ... بودن قرار میگیرد!
"عاشقانه های برف به اسم کوچک"دومین کتاب پژمان است که آمدنش با بهار هم زمان شده است.برای آگاهی از چگونگی دریافت این کتاب به وبلاگ خودش بروید خب!آفرین.
-+-+-
به بهانه بهاری که می آید،برای تان آرزوهای خوب دارم.شما هم برای ما داشته باشید تا ببینیم آرزوی کدام مان میگیرد!
تازه! اگر در سالی که گذشت از ما بدی ای دیدید،حلال مان کنید.نامردی هم نکنید!
سالم و شاد و آزاد هم باشید که خوب است!
