![]()
غزل معاصررفت...
خبر به همين سادگي و كوتاهيه....بهترين وبلاگ ادبيات كلاسيك در حوزه غزل تعطيل شد...
وبلاگي كه خاطره 2-3 سال پيش رو برام زنده ميكرد.....سر زدن هاي هر روزه به اميد يافتن و تنفس هوايي تازه در غزل...جريان وبلاگ نويسي تازه به صورت اپيدمي در اومده...اما آدم با ديدن خداحافظي با سابقه هاي اين جريان به فكر ميافته...چرا خدا حافظي؟
آيا خداحافظي غزل معاصر طعنه اي به روزگار آشفته اين شيوه ادبيه؟ يا اينكه خداحافظي سر انجاميه كه براي همه ما اتفاق ميفته؟( منظورم غير از فرا رسيدن مرگه)
وبلاگ نويسي عرصه آزاد تبادل نظرات و آرا است...عرصه برخورد صادقانه و بي تكلف با آثار...
رفتن غزل معاصر و وبلاگهايي مشابه كه حرف از رفتن ميزنن( مثه غزل پست مدرن و ... ) اگر چه كه دردناك و غمناكه اما شايد با اين رفتن جايي براي مردان ديگري باز بشه...شايد فرهاد خان ميخواد مديريت اين كار رو به بقيه بسپره...شايد...شايد...
برگزاري موفق دو دوره مسابقه و فراهم آوردن مجموعه اي خوب از اين شيوه؛ ادبي در نوع خودش بي نظيره.
نميدونم اصرار ما به برگشتن باعث تغيير نظر آقا فرهاد ميشه يا نه . اگه اينطوره با تمام وجود ازش ميخوام كه برگرده و ادامه بده...اگه نميشه هم باز مطمئنم كه نميتونه وبگردي رو ول كنه...مطمئنم هميشه اينجاست...براي شنيدن و گفتن...
باري؛ پايان دادن بيشتر دليري مي طلبد تا آغاز كردن بيتي تازه...اين را طبيبان و شاعران همه ميدانند.( نيچه)
سفر بخير گل من كه مي روي با باد........زديده مي روي اما نمي روي از ياد...
قربان صفاي هميشگي غزل معاصر: مصطفا