پژمان زنگ زده تا ببينه قضيه چيه و نوشته كه متاسفه
مهدي pmداده كه اينا چيه كه تو وبلاگ زدي؟
گلنار از اين اتفاق اظهار تاسف كرده
حامد ساعت يه ربع به ۱۲ شب زنگ زده كه :چي شده؟ ميگم: واستا تلفن رو ببرم تو اتاق تا با هم حرف بزنيم. كلي قاطي كرده...اضافه بر نظرش كه تو نظرات نوشته يه نامه بلند بالاي ديگه هم در تاييد اقدامات من و در رد نظرات” بعدن ميفهمي“ نوشته (!) كه ضمن تشكر ازش چون خيلي از اون طرف بد گفته و از من خوب؛ نامرديه اگه نامه اش رو بزنم تو وبلاگ....اميدوارم اجازه اين كار رو بده بهم.
ياغش با نثر ويژه اش جوابيه اي تو نظرات نوشته كه در نوع خودش جالبه
محسن ميگه: وبلاگت رو خونديم و كلي خنديديم (!!)
خيلي ها هنوز نخوندن و ممكنه نظري اضافه بشه
و ...
معتقدم حق اظهار نظر بايد برا همه باشه و هركسي بايد آزادي ابراز عقيده اش رو داشته باشه...اما قبلش بايد آگاه باشه...يعني آزادي بعد از آگاهي...آگاه راجع به چيزي كه ميخواد بگه ....و آگاه نسبت به چطوري گفتن و چگونه استفاده كردن از حقش.........(زياد ميشه گفت....بقيه اش رو خودتون بفكريد!)
- - - - -
القصه رفقا!... بايد به خاطر همراهي تك تك شما با اين اتاق ازتون تشكر كنم...
از كليه عزيزاني كه در اين مدت با ارسال دسته گل(!)؛ ارسال تلگراف(!)؛ ثبت در بخش نظرات؛ارسال pm؛ درج در روزنامه(!)؛ نوشتن پرده (!) خواندن فاتحه(!)؛ پخش خرما(!) وديگر موارد با اتاق ابراز همدردي كردند سپاسگذارم.اميدوارم از خجالتشون در بيام.
و اينكه فكر كنم دعوا بسه و ميشه دوباره اتاق به وضعيت عادي برگرده...
اتاق برا نوشته هاي همه جا داره...منتظرم
قربون رفقاي با صفا: مصطفا
