تبليغاتX
اتاق - دردسرهای یه جایزه کوچولو

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

از بلیط ساعت ۵/۱ شب که لغو شده بود و با کلی دردسر گرفتیمش تا خراب شدن اتوبوس تو راه برگشت همش درد سر بود.

تهرانم یه حال اساسی داد...بارون و بارون...تا الزهرا یه دوش حسابی گرفتیم...از خیابونای قشنگ ونک و رودی که به عرض خیابونا بود گذشتیم تا برسیم به اونجا که پسرا حکم آدم فضایی ها رو داشتن!

کلی ما رو نیگا کردن ...تا حالا اینقدر مورد توجه نبودم! عکاس مراسم هم که انگار تو ویزور دوربینش فقط ما رو میدید. مراسم با سس تاخیر شروع شد! مجری از هر ۱۰ تا کلمه ای که میگفت ۸ بارش"بسیار عالی"بود. اینقدر که یه بار بدجور خندم گرفت و صِدام به مجری هم رسیدو گفت طوریم شده؟!

عمران صلاحی عزیز یه کم از پرویز شاپور گفت و یکی از اساتید که قرار بود راجع به دهخدا حرف بزنه فقط قربون صدقه عمران صلاحی رفت!

ابولفضل زرویی هم نیومد.یه گروه کُر دو نفره (!)از بچه های الزهرا برنامه اجرا کردن. دختر بویراحمدی که اجرا شد پسرا دختر الزهرایی رو زمزمه میکردن!!

مدیرکل جدید فرهنگی وزارتم که یه سوتی اساسی داد و گفت چون اساسا کار من تو حوزه سیاسی بوده باید یه مدت بگذره تا با بخشای گوناگون فرهنگی آشنا بشم!!! خدا به داد برنامه های فرهنگی دانشگاهها برسه( باید ازآقای مغازه مدیرکل قبلی یه تشکر ویژه بکنم. انصافا موثر بود و کار راه انداز)

خلاصه آخرش به جوایز رسیدیم...اسما رو یکی یکی خوندن و خبری از اسمم نبود...گفتم خوبه لااقل یه موز و آب میوه ای دادن به ما! تا اینکه گفتن یه نفر دیگه مونده...اونم تو بخش ویژه...یعنی این بخش فقط نفر اول داشت...و یه دفه دیدم یکی منو صدا میکنه!...بدو بدو رفتم رو سن و جایزه رو گرفتم...

همونجا پشت تریبون گفتم:" جا داره یادی کنم از همه رفقای وبلاگ نویسم و همه اونایی که در این عرصه فعالیت میکنن و هدیه خودم رو به بچه های فرش ۸۲ هنر اصفهان تقدیم کنم که به خاطر اونا ۲ سال پیش ولاگ نویسی رو شروع کردم"

این بود که با پایین اومدن من مراسم هم تموم شد.

نماد مراسم یه سنجاق قفلی بود که در نوع خودش جالب بود...در هر حال با تموم شدن این قضیه دوباره برمیگردیم به نوشتن عادی خودمون و سر قرارمون.

تا بعدا که خلاصه تر بنویسم بای بایِ همگی!

+ نوشته شده در  84/08/19  توسط مصطفا  |