تبليغاتX
اتاق - اعتراف...

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

خیلی سخته که با  اکراه و رو دربایستی یه کارگاهی رو شرکت کنی بعد استاد مربوطه کاغذ سفید بزاره جلوت که:"آقا مصطفا زحمت صورتجلسه رو بکش لطفا"!!!

-+-+-+-+-

شب یلدا دانشگاه برنامه داشت. قرار شد آخر برنامه من یه فال حافظ بگیرم و با صدای خودم برا بچه ها بخونم. جای شما خالی...دیوان حافظ اندازه کف دست بود...با یه خط نستعلیق ریز و صفحه های سبز...بچه ها نیت کردن...من حافظ رو باز کردم...یه غزلی اومد که تا اون موقع ندیده بودمش...زود حافظ و بستم و دوباره بازش کردم!!!...آن کیست کز روی کرم با ما وفا داری کند....شروع کردم به خوندن و به خیر گذشت!!

الان معلوم نیست اون ۲۰۰ نفری که نیت کرده بودن باید چیکار کنن؟!...آی وجدانم...!

+ نوشته شده در  84/10/03  توسط مصطفا  |