هفته ای که گذشت،مصطفا حسن زاده(اینجانب!) در نخستین جشنواره ملی جوان ایرانی،بخش ادبیات،به رای داوران مربوطه، جوان برتر/اول شعر طنز کشور شد.
لازم دیدم به این مناسبت چند نکته ای را بگویم:
1) این عنوان صرفا در محدوده شاعران بین 15 تا 30 ساله به بنده تعلق گرفته است.آدم خیالاتی ای نیستم که با این عناوین فکرهایی برم دارد و احساساتی خارج از حد مجاز به من دست بدهد!اساسا کسی نیستم که این عناوین را بخواهم توی بوق بکنم و خودی نشان بدهم.در همین اتاق فسقلی خودمان بگردید دست تان می آید که از عناوین جشنواره های قبلی ام چند تایش را اینجا بیان کرده ام.این از ادعای نداشته ام!
2) من اگر چه بعضا چیزهایی می نویسم اما نویسنده -به معنای حرفه ای اش- نیستم.از همین مقدار کمی که می نویسم،کمترش شعر است و باز سهم کمتری از آن شعرها،شعر طنز است.نثر طنز که بالکل تعطیل است.جز برای چند ماه که در یکی از روزنامه های کشوری ستون کوچکی با شعر طنز داشتم،هیچ وقت پیوسته طنز نمی گفتم.شعر گفتن همیشه برایم یک عمل کاملا دلی بوده است.بی هیچ زور و اجباری و بی هیچ نظم و ترتیبی.هر وقت حال می کرده ام می نشستم به گفتن.فاصله ی این حال کردن ها هم از یک شب تا بیشتر از یک سال متغیر بوده است.هیچ وقت و هیچ کجا هم نگفته ام که اتاق،وبلاگ طنز است یا من طنزهایم را در اینجا می نویسم.هرکس اتاق را به عنوان وبلاگ طنز لینک داده صرفا از سر آشنایی ما به همین بهانه و همان عناوین جشنواره ها بوده است و البته لطف خود ِحضرتش که ما را طنز پرداز خوانده است.
3) دنبال کاسبی از طریق نوشتن نبوده ام.پنج ماه بطور ثابت در یک روزنامه ی دیگر کار می کردم تا بیکار نباشم.تا کار بهتری از نوشتن برای پول در آوردن پیدا کنم که خدا را شکر پیدا هم کردم.این به معنای بیزاری ام از روزنامه و نوشتن منظم نیست.ابدا!تجربه ی آن دوره روزنامه نگاری را دوست دارم و برایم ارزشمند است.به هر حال همواره آزادانه به پیشنهادات نوشتن،پاسخ داده ام که اغلب به دلیل همین کم کاری و تنبل بودنم،خودم از ابتدا جواب رد داده ام و جنگ اول را با خیر و خوشی آغاز نکرده به پایان برده ام.
4) اما انگار به بعضی ها بر خورده که چرا یک نفر مثل ما شده است نفر اول!که مثلا فلانی در سال چهار تا شعر هم ندارد و اول شده است و ما با فلان قدر شعر در طول سال مقام نیاورده ایم! جواب این را فقط در همین حد می دهم که بین کمیت و کیفیت مختصر(!)تفاوتی هست لابد! می شود تحقیق کرد و تفاوت این دو را فهمید!
5) حضورم در جشنواره های طنز بهانه بوده است.نمی گویم از جایزه بدم می آید.می گویم جشنواره ها بهانه بوده است.بهانه دیدن دوستانی که به خاطر همین طنز با هم آشنا شدیم.دوستانی که حوالی همین جشنواره ها هم را می دیدیم و از این دیدن ها تازه می شدیم.یا لااقل تازه می شدم.(بماند که از بیشتر آن دوستی ها امروز شماره ای مانده در گوشی تلفن همراه و گاه گاهی پیامکی.همین و بس!) و البته مردان بزرگی که افتخارم در همه ی این جشنواره ها نشستن پای صحبت آن ها ولو به اندازه ی ساعتی بوده است.از قیصر شعر گرفته تا عمران صلاحی عزیز،منوچهر احترامی بزرگ و ابولفضل زرویی مَرد!
بودن در کنار دوستان و بزرگان برای من بیشتر از همه ی جوایز آن جشنواره ها می ارزد.آزادید که این جمله را شعار فرض کنید!
6) از شعرهایم تنها چهار پنج تا رباعی را در این اتاق گذاشته ام.آن ها هم اغلب کارهای جدی بوده است.آخرینش هم همین دو پست قبلی بود که بیشتر تفنن بود تا شعر؛نشستیم و گفتیم و برخاستیم!
7) به کسی نگفته بودم که می آیم تهران.شاید به دو سه نفر فقط.ممنونم از رضا احسان پور که تنهایی ما را با بودنش پر کرد.رفیق ابتدا تا انتهای راه بود و فواد علیجانی که با سر دردناکش سری به ما زد و رفت و صالح شخصی، هم ولایتی خوب و باعث خوشحالی مان در جشنواره که غریب نیستیم.
پیرو همان نکته ی اول،بعد از جشنواره هم هر کس خودش فهمید،فهمید.من به کسی از دوستان طنزنویس این افتخار را(!)اعلام نکردم.با این حال سپاس گذارم از میرحسین ظریف و حسن احمدی فر نازنین برای پیامک های تبریک شان.
8) جشنواره پنجم طنز مکتوب فراخوانش را اعلام کرده است.نوش جان رفقای شاعر طنزپردازعزیزمان.ما این بار می نشینیم و از دور تماشا می کنیم. برای موفقیت همه شان دعا می کنیم و آخر سر هم به افتخارشان کف مرتبی خواهیم زد اگر عمری بود.
این از این!
-+-
عذرخواهی چندباره ی من را به خاطر این دیر به دیر نوشتن ها بپذیرید و الا بگویید چه کنم؟!هان؟!
راستی! دفتر تازه ای باز کرده ام برای تمرین های شعر! برای نوشتن حرف هایی از جنسی دیگر.مختصر می نویسم اما مفیدش را نمی دانم.اگر دوست داشتید می توانید"من به وزن کلمات"را بخوانید.
-+-
با کسی دعوا نداشته و نداریم.هر کس با ما دعوا دارد بیاید جلو تا دستش را خودمان ببریم بالا و خلاص!
دوست تان دارم.سلامت و شاد باشید.برای ما هم دعا کنید.آفرین :)