برگشتم...با کلی تشکر و بدون مقدمه!

 

(بدلیل مسائل امنیتی و داشتن آرزو در دل از آوردن اسامی خواهران معذورم اما از همه شان تشکر میکنم!)

تشکر میکنم از:

 کتاب نیوزبخاطر همه تابستانی که یک چوب بستنی را تحمل کرد و همه خاطره هاش.از حاج آقا،سید،برادر،دمب شیر،ضاید و علی آقای گل متشکرم. (این یکی از مرموزترین تشکرهای تاریخ بود)

گل آقا که مارا غاز کرد با وجود مرغ بودنمان!

 رضا بخاطرگرفتن تاکسی دربست تا ترمینال،سالاد کلم و نوشابه بوف،آفیش کردنمان و خوش آمدگویی به تهران مخوف و دمش گرم واقعا!

 جلال بخاطر اینکه 3 بار با من روبوسی کرد،کتابش،20 دقیقه ای که تلفنی درددل کردیم، نگرانیش برای من و غیره!

 رضا بخاطر مهمان کردن یک عدد مشهدی به تماشای 2عدد فیلم در سینما فلسطین،رفتن به خانه شان، دوبار ساندویچ گرفتن،قدم های عصرانه،همه نامه های قشنگش و حرفهایی که نمی شود زد!

 جلیل که مارا دنبال نخود سیاه فرستاد کتابفروشی های انقلاب و sms های پر ازاحساسش

 سعید بخاطر اینکه درست موقعی رفت مشهد که من تهران بودم و باعث زحمتم نشد!

 مهدی بخاطرپسته هایش در سلف رادیو و نظرش در مورد هایکوی آنچنانی که اگر عباس بفهمد...!

از عباس بخاطر نشستن در کنار هم درردیف اول جشنواره طنزهای 18 کلمه ای وقتی که همه مهمانان ویژه رفته بودند.

 حسام بخاطر ایستادن در کنار من در همان مکان قبلی و گرفتن گوشی من.

 امید بخاطر بستنی نسکافه ای ای (!) که برایم خرید و 4 تا چایی که در روزنامه، مجانی خوردیم.

 پژمان که بعد از زلزله بروجرد زنده ماند تا تولدم را تبریک بگوید.

 دایی که مارا دنبال کار خودش فرستاد و کاری از دست من برنیامد.

مهدی که با تمام اختلافات ظاهری مان بجای من خودش را در خوابگاه امیر کبیر جا داد.

 علی که دوباره مرا دید، و خوشحال شدیم.

 حسین که مارا برد پشت کوه!

دوباره از رضا،جلال و همه برو بچه های دفتر طنز شبکه جوان بخاطر برگزاری جشنواره و مهمتر، تقدیر آنها از منوچهر احترامی و راه انداختن چرخ جایزه عبید زاکانی و آن فال کذایی هفته که باعث شد  آق رضا مواظب دهانش باشد!

از همه هم اتاقیا که اومدن،سرزدن،حالی پرسیدن و کلی تشویق که برگردم وگرنه اونا بی اتاق می شن.

(اگه کسی از قلم افتاد خودش تو کامنت ها از خودش تشکر کنه)

 

دیگه چیزی یادم نمیاد.تا همین جاشم کسی حوصله خوندنش رو نداره...از پست بعدی میریم سراغ خط خطیهای سابق مان با همه بی منطقی در نوع نوشته ها و با بی حساب کتابی همیشگی.

خلاص!