معشوق روزگاریم. به ناچار. که از همان ابتدا-بی که بفهمیم- حلقه زده دورمان و لحظه به لحظه حلقه اش تنگ تر- صمیمی تر؟- می شود.

معشوق روزگاریم و عاقبت این حلقه آنچنان می فشاردمان که جانمان پای عشق ناخواسته اش می پرد بیرون!

-+-+-

در گذر از کوچه های روزگار و دل گردی های هر کدام از ما، خرده عشق هایی لای شکاف های دل گیر می کنند.

چه کارشان کنیم؟شما بگویید.

-+-+-

بهار آمده است؛ به زور هم که شده جوانه بزنیم!

-+-+-

و اینکه ما هم لابد سال تازه را به همه دوستان تبریک گفته و طبق سنوات گذشته، کماکان آرزوی سلامتی و شادی شان را داریم.۲بشود آنچه بهِ شود.

-+-+-

۱) ها؟!

۲) در راستای یکسال صمیمی تر شدن روزگار از همه آنها که با عناوین مختلف،اهدای گل،آگهی در روزنامه،نصب پارچه،مراجعه حضوری،پیامک و... ما را مورد عنایت خودشان قرار دادن سپاسگذاریم! نقدا همان مصطفای خالی را به همه پیش و پس وندهای نچسب به ما،ترجیح می دهیم.

با تشکر: مصطفای تفلون!