عاشقی ما، چرخیدن بر مداری است بیضی به مرکزیت تو؛ سالهای دوری-لحظه های نزدیکی...

نایی اگر مانده تا پایی به رفتن ادامه دهد،ته مانده همان دقایق دیدارهای روبرو است.

ایستاده ای و تمام سیاره ها طواف ات می کنند. سرت شلوغ است.کهکشان است مثلا!

بزرگتر ها نزدیکتر اند.ما خرده سیاره ها افتاده ایم به مدار های آخری.تا کی بشود که چشمک مان از آن دور دورها چشمت را بگیرد،دستهای جاذبه ات را باز کنی تا من پیله مدار را بشکنم.ستاره ای دنباله دار بشوم گریزان به آغوش ات.مسیر روشن وصال! و بعد، مزه یکی شدن...

کهکشانی که یک سیاره خلوت تر شده؛ ستاره ای که به مرکز پیوسته.

-+-+-

هوای پرواز مساعد است انگار.خسرو شکیبایی هم...

-+-+-

-آیا باید چیز دیگری هم بگویم؟!