برآورده شدن حاجات خود را هرکس گرهی/قفلی زد.
همسایه قفلی،همخانه قفلی.با خنده قفلی،با گریه قفلی.از غریبه قفلی،از آشنا قفلی.
سر به زیری این درخت،از سنگینی یادگارهای مسافران روزگار است.
درخت هزار و یک قفلم که پای هیچ پرنده ای،سرشاخه/شانه هایش را تکان نداده است؛که بیم گیر کردن می رود و ترس ِ ماندن دارد.
(استخاره تان منفی است.جای پرنده ها،بی مرزیِ آسمان است نه شاخه های درهم درختی دور افتاده)  
مرا به خانقاه کلیدها ببرید تا در سماعی سنگین،قطبِ کلیدها را به چرخش وادارم.
مرا به بارگاه شاه کلیدها ببرید تا سپاهیانش را به جان ام بیاندازد.
***
بعد از تبر،با پوستم کاغذی بسازید و بنویسید:
آی همه قفل به دستان روزگار! کلید داری را پیدا کنید که تمام قفل ها را به اشارتی باز می کند.

-+-+-

بی ارتباط ها:
۱- یکی از مزایای زمستان لابد اینست که بالاخره از آدم ها بخاری بلند می شود!
۲- ...بماند که اهل دل دادن هم نیستید.بازیکن قابلی حتی..!

-+-+-

پ.ن: از قفلهای بنده اگر حالتان گرفت/با قفلهای فیض هوا را عوض کنید!