همش تقصير خودش بود.گفته بودم از چاقي بدم مياد.اما اون اصلا توجه نميكرد.روز به روز چاق تر ميشد و حرفاي منم فايده نداشت.ديگه حالم ازش بهم ميخورد.مجبور شدم كاري رو كه نميخواستم، انجام بدم.
[][][]
حالا مورچه ها خوشحالن كه يه عنكبوت گيرشون اومده.
+ نوشته شده در ۱۳۸۴/۰۶/۱۲ ساعت توسط مصطفا
|